تبليغاتX
گاهی وقتا یه تلنگر لازمه ! مگه نه ؟؟؟!!!
گاهی وقتا یه تلنگر لازمه ! مگه نه ؟؟؟!!!
کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند
نگارش در تاريخ دوشنبه 16 اردیبهشت1387 توسط sanam Ahmadi
ما بچه ها اهل زمینیم
اما زمین دنیای ما نیست
این یک وجب دنیای خاکی
تا آخرش هم جای ما نیست
دنیای خالی از گل سرخ

***
دنیای سنگ و سد و دیوار
دنیای آدم های بد جنس
گرگ بد و روباه مکار

***
اینجا " علی بابا" غریبه است
اینجا " عمو نوروز" تنهاست
طفلک " ننه سرمای" قصه
در چشم هایش غصه پیداست

**
انگار یک جادوگر پیر
با یک عصای سحر آمیز
باغ قشنگ قصه ها را
دنیای ما را ، کرده پاییز

***
دنیای ما پر بود از شور
از قصه شنگول و منگول
از بزبز قندی که جنگید
با گرگ ها ، با گله غول

***
مرغی که تخمی از طلا داشت
آن جوجه های پرحنایی
یک قسمت از دنیای ما بود
بزهای زنگوله طلایی

***
دنیای ما جا می شد انگار
در تیله چشم عروسک
کاغذ کشی و گوی رنگی
دنیایی از اکلیل و پولک

***
دنیای ما یک روز گم شد
در کهکشان راه شیری
کاش ای خدا می شد که آن را
تا هیچوقت از ما نگیری

عرفان نظر آهاری

درباره وبلاگ

این وبلاگ صرفا برای اینه که ما بدونیم دوست داشتن واقعی چیه و چه طوریه ؟!
راستی این وبلاگ از مرداد 1386 ایجاد شده اما چون سنگین شده بود مطلباش کمتر شده .


گاهی وقتا یه تلنگر لازمه .
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ