تبليغاتX
گاهی وقتا یه تلنگر لازمه ! مگه نه ؟؟؟!!!
گاهی وقتا یه تلنگر لازمه ! مگه نه ؟؟؟!!!
کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند
نگارش در تاريخ چهارشنبه 10 تیر1388 توسط sanam Ahmadi

نگارش در تاريخ چهارشنبه 13 خرداد1388 توسط sanam Ahmadi
 

سلام به همه دوستای مهربون و البته وفادار خودم.

تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comامروز و تو این آپ یکی از طرح جدیدام رو با شعر ایمان سمرقندی براتون گذاشتم.تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

نظرتون هم درمورد شعر هم در مورد طراحی خیلی برام مهم.

نظر یادتون نره ها !تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

نگارش در تاريخ یکشنبه 27 اردیبهشت1388 توسط sanam Ahmadi
* و بالاخره صنم بازهم به روز شد . . . . .

کفشی خریده ام

نه برای رفتن

برایت می فرستم

             که برگردی

 

 

نگارش در تاريخ جمعه 21 فروردین1388 توسط sanam Ahmadi


شعر از ایمان سمرقندی

این جدیدترین طراحیمه

نگارش در تاريخ شنبه 1 فروردین1388 توسط sanam Ahmadi
 

سال و فال و مال و حال

اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

سال خرم . فال نیکو . مال وافر . فال خوش

اصل ثابت . نسل باقی . تخت عالی . بخت رام

 

نگارش در تاريخ شنبه 26 بهمن1387 توسط sanam Ahmadi
 

سلام به دوستای گل و مهربون که با نظراشون منو سرافراز میکنن.

دوستای گلم امروز بعد از مدت ها اپ کردم که چی هم اپ جدیدم رو بخونید هم اینکه به یه جایی سر بزنید.

یه وبلاگ هست ماله یکی از دوستای خیلی خیلی عزیزم که توش علاوه بر متنای قشنگ و زیبا خودشم میتونه مشاورتون باشه. اگه خواستید براش نظر خصوصی بذارید و ایدیتون رو بهش بدید تا بتونه در هر زمینه ای بخصوصی مشکلات شخصیه زندگیتون کمکتون کنه . خیلی دوست مهربونیه . و میتونم بهتون اطمینان بدم خیلی هم معتمد.

اینم ادرس وبلاگش :

www.heartemdad.blogfa.com

از اسم وبلاگشم پیداست : ایستگاه امداد قلبای شکسته


وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نباید ها
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم
عمریست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا!
اما در صفحات تقویم روزی به نام روز مبادا نیست!
آنروز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند شاید امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نباید ها
هر روز بی تو روز مباداست!
آیینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند؟
آیینه ها که دعوت دیدارند
دیدارهای کوتاه ، از پشت هفت دیوار ، دیوارهای صاف ، دیوارهای شیشه ای شفاف
دیوارهای تو ، دیوارهای من ! دیوارهای فاصله بسیارند
آه دیوارهای تو همه آیینه اند ، آیینه های من همه دیوارند

نگارش در تاريخ سه شنبه 24 دی1387 توسط sanam Ahmadi
 

ممنون میشم از خانم "مریم ز" که یه نشونی از خودشون حالا یا ایمیل یا ادرس وبلاگی چیزی برام تو نظرات خصوصی بذارن. ممنون میشم منو ازین خلا بیرون بیارن 

نگارش در تاريخ جمعه 29 آذر1387 توسط sanam Ahmadi

 

سلام

خیلی نامردید اگه نظر کمتر از سه تا بدیدا

نگارش در تاريخ جمعه 1 آذر1387 توسط sanam Ahmadi
 

و بعد از مدت ها با نوشته ادبی خودم آپم :

کاش آن باد سحر

                    خاطره ها را نبرده بود !

کاش گرده گلها 

                    باهم بودنمان را به جای دیگر نبرده بودند !

کاش آن برفهای سپید

                             قلبهایمان را در کوله اش نمی ریخت

                                                                             تا به همراه او آب شویم !

کاش می شد دوباره قلبهایمان را

                                خاطره هامان را

                                             و لحظه های خوب باهم بودنمان

                                                                                      را دوباره لمس کرد .

کاش بدترین غصه ما

                         یک ساعت به تعویق افتادن آن چای خوردن بود

         و ای کاش ....

                   می دانستم دیگر باید چه ای کاشی را بنویسم............

 

  

               

نگارش در تاريخ جمعه 15 شهریور1387 توسط sanam Ahmadi
 

هر نتی که از عشق سخن بگوید

زیباست .

حالا

سمفونی پنجم بتهوون باشد

یا زنگ تلفنی که در انتظار توست .

                                                                                            گروس عبدالملکیان

نگارش در تاريخ جمعه 8 شهریور1387 توسط sanam Ahmadi
 

در شعرم

گفته بودم که دوستت دارم

 

وعده دادم

تو را می بوسم

 

خط کشیدند بر آن

بوسه ام  را از لبت برداشتند

 

آری دستور چنین بود !

شعر من اِشکال دستوری داشت.

                                                                     سینا به منش

 

 

نگارش در تاريخ جمعه 1 شهریور1387 توسط sanam Ahmadi
 

ایستاده ام

در اتوبوس

چشم در چشمهای ناگفتنی اش

یک نفر گفت :

ـ آقا

جای خالی بفرمایید!

چه غمگینانه است

                         وقتی در باران

                                             به تو چتر تعارف می کنند.

نگارش در تاريخ شنبه 26 مرداد1387 توسط sanam Ahmadi
 

اگر شعرهای من زیباست

دلیلش آن است

که تو زیبایی .

حالا

هی بیا و بگو

چنین و چنان است .

 

اصلاً

مهم نیست

تو چند ساله باشی

من همسن و سال تو هستم .

مهم نیست

خانه ات کجاست

برای یافتنت کافیست

چشم هایم را ببندم .

خلاصه بگویم

حالا هر قفلی که می خواهد

به درگاه خانه ات باشد

عشق پیچکی است

که دیوار نمی شناسد .


                                                                       گروس عبدالملکیان
نگارش در تاريخ شنبه 5 مرداد1387 توسط sanam Ahmadi
 

سلام دوستان گلم

وای تو رو خدا کمکم کنید . من نیازمند مهر شما هستم . خواهش می کنم به حرفم گوش کنید .

 وبلاگ من در نظر سنجیه ماهانه نایت اسکین شرکت کرده من می تونم از شما خواهش کنم که به اون نظر سنجی برید و به وبلاگ من رای بدین با این کارتون می توانید به من بفمهونید که چقدر دوستای خوب دارم و می خواهند که منو از تنهایی دربیارند .

راستی بهم گفتن هر ۵۰ تا نظر یه ستاره برام روشن میشه . من مطمئنم که دوستام نمی ذارم ستاره هام خاموش باشه .

برای رفتن به اون نظر سنجی فقط کافی به ادرس زیر مراجعه کنید

http://night-skin.com/topblog/


اسم وبم اینه . همتون می شناسیدش. ( گاهی وقتا یه تلنگر لازمه !!! مگه نه ؟؟؟)
http://www.avazang.blogfa.com


توی نظر سنجی منتظرتون هستم. باشه ؟؟

نگارش در تاريخ سه شنبه 1 مرداد1387 توسط sanam Ahmadi
 

می خواهی با هواپیمای اسباب بازی ات

مرا به سفر ببری

به هر کجای دنیا که دوست داشته باشم

هواپیمای تو

     بلند می شود

              پرواز می کند

                     اوج می گیرد

و من هنوز نمی دانم

هرکجای دنیا که دوستش دارم کجاست

من و بی شمار مسافران پشت سرم

از حوّا گرفته تا دختران به دنیا نیامده

از حضرت مریم تا روسپیان خیابانهای تهران

 

خلبان کوچک

فرودگاهش را پیدا نمی کند

و ارتفاع خود را از سطح دریا و زمین نمی داند

به تمام برجهای مراقبت بگویید

این یک وضعیت اضطراری است ....


نقل های کوچک رنگی ( راضیه بهرامی )

 

نگارش در تاريخ دوشنبه 24 تیر1387 توسط sanam Ahmadi
 

ورق می خورد

ورق می خورد در باد

اعجاز الفبا

آن مرد آمد

آن مرد در باران .... نه !

آن مرد با باران آمد

آن مرد با اسب

اسب سپید سرکش

رفت

تابنشیند کنار عبده

زخم های هم را بشمارند

هر که زخمش بیش

عشقش بیشتر

 

دشت شقایق او دیدن دارد


سینا به منش

نگارش در تاريخ پنجشنبه 13 تیر1387 توسط sanam Ahmadi
 

از امشب روز شمار تلنگر فعاله :

از امروز جمعه/شنبه/ یکشنبه/دوشنبه/ سه شنبه/ چهارشنبه/ پنج شنبه

امروز  ( یعنی امشب )  شب لیله الرغائبه ( شب آرزوها )

شما هم برام دعا کنید . بی شوخی .

از مارال جونم که عشقمه ممنونم که این پیشنهادو بهم داد . می بوسمش.

سلام به همگی . ممنون میشم هر کدم پنج تا آرزوی برای خودتون و من بکنید و به عنوان نظر برام بزارید . ممنون . از همتون ممنونم .

نگارش در تاريخ دوشنبه 10 تیر1387 توسط sanam Ahmadi

  من به نظرات و کامنتهای دوستای عزیزم احترام می ذارم و به خاطر نظر شخص (.......................) آهنگ وبم رو برداشتم . و فکر می کنم این شخص عزیزترین فرد توی دلمه .

( ببخشید انگار اشتباه گرفته بودم . )

جرم من عشق بود

تفریح تو

منطق و اعداد

بگذریم

سفید به تن کردی

***

بر بوم پنجره ای کوچک

خورشید ماه شد

ماه خورشید

 

حالا ...

فیلسوف بزرگ من

از جنس همان بهانه ها

حرفی بگو و برو

لجاجت کافی است

خوب می دانی

دلیل این نامهربانی ها

منطق و اعداد نیست

حتی اگر چنان است که تو گویی

جایی

در خوابهایی شنیده ام

اعداد هم عاشق می شوند :

یکهای عاشق

هنگام جمع هم

دو نمی شوند .


گروس عبدالملکیان

 

نگارش در تاريخ شنبه 25 خرداد1387 توسط sanam Ahmadi
 

سلام . می دونی بعد از مدت ها آپیدم . بابا خیلی نگذشته چند وقت پیش بود که آپیدم ولی امروز به یه علت تاهز اپکردم . تولدمه .

تولدم مبارک . اینم تولد مبارک برای خودم .

تولد تولد تولدم مبارک

مبارک مبارک تولدم مبارک .

دوستون دارم .

 

نگارش در تاريخ دوشنبه 13 خرداد1387 توسط sanam Ahmadi
 

 

 

 

خدمت همه دوستای گلم بگم که لطفکنید اسم من رو توی پیوندها با نام " گاهی وقتا یه تلنگر لازمه " لینک کنید یا تغییر بدید. همگیتونو دوست دارم و خواهم داشت .

سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامه هاي صبح و عصر را
مرور مي كنم

باز هم خبر
باز هم خلاصه‌اي
از هزار سال اتفاق‌هاي دور و بر
باز خط به خط
نشانه و علامت است
سطر سطر زندگي
گزارش قيامت است

*

باز هم مصاحبه
بين آدم و عدم
بين آنچه مي‌رود به باد
دم به دم

باز سرمقاله‌اي به خط مرگ
باز عكس‌هاي آن و اين
باز پنج شنبه‌ها و جمعه‌ها
نه، تمام روزهاي هفته
روزِ واپسين
اول او و آخر او
بعد تا ابد هميشه نقطه چين...

*

باز آگهي
باز در ستون تسليت
اسم ها چقدر آشناست
اسم من
اسم تو
اسم ها همه شبيه اسم ماست
اسم هايمان چه تند و تيز
مي دوند
تا به انتهاي صفحه‌هاي رستخيز

*

در كنار اسم هايمان نوشته اند:
جمله جمله، واژه واژه، حرف حرف
هرچه كرده ايد
توي سررسيد ِ روزگار
يادداشت شد
دانه دانه لحظه كاشتيد
باغ ِ لحظه هاي هر كسي
آخرش شبيه آنچه كاشت، شد

***

سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامه‌هاي صبح و عصر را
مرور مي كنم
مژده داده اند در شماره هاي بعد
در همين يكي دو روزِ زودِ دور دست،
توي ويژه نامه‌اي كه محشر است،
سردبير روزنامه حيات،
او كه متن آب و آفتاب را نوشت،
شاعر سروده‌هاي دوزخ و بهشت،
قصه گوي برگ و بار و ابر و باد،
او كه نور را به خاك ياد داد،
واژه هاي مرده را
زنده مي كند دوباره در قصيده معاد

عرفان نظرآهاري

نگارش در تاريخ دوشنبه 16 اردیبهشت1387 توسط sanam Ahmadi
ما بچه ها اهل زمینیم
اما زمین دنیای ما نیست
این یک وجب دنیای خاکی
تا آخرش هم جای ما نیست
دنیای خالی از گل سرخ

***
دنیای سنگ و سد و دیوار
دنیای آدم های بد جنس
گرگ بد و روباه مکار

***
اینجا " علی بابا" غریبه است
اینجا " عمو نوروز" تنهاست
طفلک " ننه سرمای" قصه
در چشم هایش غصه پیداست

**
انگار یک جادوگر پیر
با یک عصای سحر آمیز
باغ قشنگ قصه ها را
دنیای ما را ، کرده پاییز

***
دنیای ما پر بود از شور
از قصه شنگول و منگول
از بزبز قندی که جنگید
با گرگ ها ، با گله غول

***
مرغی که تخمی از طلا داشت
آن جوجه های پرحنایی
یک قسمت از دنیای ما بود
بزهای زنگوله طلایی

***
دنیای ما جا می شد انگار
در تیله چشم عروسک
کاغذ کشی و گوی رنگی
دنیایی از اکلیل و پولک

***
دنیای ما یک روز گم شد
در کهکشان راه شیری
کاش ای خدا می شد که آن را
تا هیچوقت از ما نگیری

عرفان نظر آهاری

نگارش در تاريخ شنبه 31 فروردین1387 توسط sanam Ahmadi
 

سلام دوباره به گلای خودم !

عزیزا من که گفتم نمیشه بیام ولی لطفتون رو از من دریغ نکنیدا؟؟؟!

به قول باران عزیز:

بیمار خنده های توام  بیشتر بخند

نگارش در تاريخ یکشنبه 18 فروردین1387 توسط sanam Ahmadi
 

سلام به دوستای گلم .

ببخشید یه کم دیر شد یه کم چی بگم خیلی دیر شد ولی من نه کامپیوترم درسته و نه اینترنتم . مجبورم از تو کافی نت آپ بشم اما دوستیمون هنوز به جاست . نظر یادتون نره

ا . . .  دیدی چی شد !

یادم رفت عیدو تبریک بگم پس سال نو مبارک  

نگارش در تاريخ جمعه 10 اسفند1386 توسط sanam Ahmadi
 

شمع بود  اما کوچک بود . نور هم داشت اما کم بود .

شمعی که کوچک بود و کم ولی برای سوختن پروانه بس بود .

مردم گفتند : شمع عشق است و پروانه عاشق .

و زمین پر از شمع و پروانه شد .

پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شد .

خدا گفت : شمعی باید دور . شمعی که نسوزد . شمعی که بماند .

پروانه ای که به شمع نزدیک می سوزد . عاشق نیست .

شب بود . خدا روشن کرد . شمع خدا ماه بود . شمع خدا دور بود .

بال پروانه های کوچک زود می سوزد زیرا شمع ها زیادی نزدیکند .

بال لیلی هرگز نمی سوزد . لیلی پروانه شمع خداست .

شمع خدا ماه بود .ماه روشن است اما نمی سوزاند .

لیلی تا ابد زیر خنکای شمع خدا می رقصد .

                                                                           لیلی نام تمام دختران زمین است

                                                                                   ( عرفان نظرآهاری )

به قول یکی هرکس کمتر از ۵ تا نظر قبول نیست .

 

 

نگارش در تاريخ شنبه 27 بهمن1386 توسط sanam Ahmadi
 

دوستای گلم ! سلام .

خوبید ؟ چیکار می کنید ؟

ببخشید نمیتونم یه چند وقتی آپ کنم . ولی منو از حظورتون باخبر کنید .

دوستتون دارم . (همگیتونو)

یادتون نره ها !؟!

نگارش در تاريخ شنبه 20 بهمن1386 توسط sanam Ahmadi
 

سلام .

راستی من هم یه وب زدم فقط درباره کامپیوتر و وبلاگ برید ببینید (حتما )

البته دیروز یا پریروز بود که زدم ولی اگه می خواید تبادل لینک کنید حتما بهم بگید .

اینم آدرسش : http://www.drack.blogfa.com/

نگارش در تاريخ چهارشنبه 3 بهمن1386 توسط sanam Ahmadi
 

احساس کردم این دفعه که قالبم رو عوض می کنم بهتره ملایم تر از بقیه باشه . تازه این قالب منو یاد خاطره هام میندازه با . . . . . ؟!

نگارش در تاريخ سه شنبه 25 دی1386 توسط sanam Ahmadi
 

شاید این قالب به مطلب ها هیچ ارتباطی نداشته باشه ولی فقط سیاهپوش شدن ما هدف بود .

نگارش در تاريخ سه شنبه 25 دی1386 توسط sanam Ahmadi
 

چه غریبانه می‌نماید نوای این دوری بزرگ. این همه فاصله میان من و تو، با کدام قدم‌ها پیموده می‌شود؟ وقتی که نه پایی برای رفتن است و نه نفس‌هایی که خسته از جستجوی تو، به شماره افتند...

من هم‌چنان در این تنهایی تاریک، در این هوای بی‌کسی، منتظر، چشم به راهی دوخته‌ام که انتهایش غروب خورشید سوزانی است، که آتش فراق تو را به تصویر می‌کشد. و چه خوش می‌سوزد این دایره‌ی حیران...

ای آن‌که دلم امشب هوای بودنت را بهانه کرده، بدان! که فرصت بودن و بوییدن محدود است و زمان هم‌چنان در حسادت نزدیکی میان من و تو، عقربه‌هایش را تندتر می‌چرخاند تا شاید این فاصله‌ را دورتر، و نقطه‌ی پایان را نزدیکتر کند.
چه می‌شد اگر زمان و مکان نبود تا نه فرصت کمی در میان باشد و نه فاصله‌ای طولانی در پیش...

چه می‌شد اگر که سرنوشت بازی دیگری را رقم می‌زد: بازی بودن و دیدن نه بازی کودکانه دویدن و نرسیدن... که من اکنون نه توان کودکی‌ام باقی است و نه آن رویاهای پریدن. بال‌هایم بریده، بر روی این زمین ناباوری، در تحیرم که چه شد که شبانه، شبیخون دهشتناک این سرنوشت، میان من و تو، جدایی انداخت و زمان مرا با خود برد،‌ تا همیشه رویای رسیدن به تو، همانند رویای بازگشت به گذشته، همانند یک سراب سرد باشد.

دست‌هایم خالی، به بالا گرفته‌ام که بدانی تهی است از هرآنچه که پیش از این داشته‌ام و تو میدانی که مقصود چیست...
به من نگاه کن! به این دفتری که سراسر سرود جدایی است. به این قلم بنگر که تنها برای گفتن دردهایش می‌لغزد. و به این دستان تهی، که جز نبودن و نداشتن، کلمه‌ی دیگری را به یاد ندارد.
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

دوست دارم آن زمانی بنویسم که تو را در آغوش گرفته،‌ سپیدی آخرین ورق این دفتر بی‌جلد را پر از لکه‌های جوهر مملو از بودن و دیدن و رسیدن کنم. ورق‌ها رو به اتمام... و تو در آن ناکجایی که نمی‌دانم چیست. اما می‌دانم که هر اندازه من از تو دور هستم، تو به من نزدیکی.

 

نگارش در تاريخ سه شنبه 25 دی1386 توسط sanam Ahmadi
 

قابل توجه دوستای گلم !

به مناسبت ماه محرم قالب وبلاگ تغییر کرد است . اشتباه نگیرید . از اومدنتون ممنونم .

درباره وبلاگ

این وبلاگ صرفا برای اینه که ما بدونیم دوست داشتن واقعی چیه و چه طوریه ؟!
راستی این وبلاگ از مرداد 1386 ایجاد شده اما چون سنگین شده بود مطلباش کمتر شده .


گاهی وقتا یه تلنگر لازمه .
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ