.jpg )

کفشی خریده ام
نه برای رفتن
برایت می فرستم
که برگردی

شعر از ایمان سمرقندی
این جدیدترین طراحیمه

سال و فال و مال و حال
اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم . فال نیکو . مال وافر . فال خوش
اصل ثابت . نسل باقی . تخت عالی . بخت رام
سلام به دوستای گل و مهربون که با نظراشون منو سرافراز میکنن.
دوستای گلم امروز بعد از مدت ها اپ کردم که چی هم اپ جدیدم رو بخونید هم اینکه به یه جایی سر بزنید.
یه وبلاگ هست ماله یکی از دوستای خیلی خیلی عزیزم که توش علاوه بر متنای قشنگ و زیبا خودشم میتونه مشاورتون باشه. اگه خواستید براش نظر خصوصی بذارید و ایدیتون رو بهش بدید تا بتونه در هر زمینه ای بخصوصی مشکلات شخصیه زندگیتون کمکتون کنه . خیلی دوست مهربونیه . و میتونم بهتون اطمینان بدم خیلی هم معتمد.
اینم ادرس وبلاگش :
از اسم وبلاگشم پیداست : ایستگاه امداد قلبای شکسته
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نباید ها
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم
عمریست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا!
اما در صفحات تقویم روزی به نام روز مبادا نیست!
آنروز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند شاید امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نباید ها
هر روز بی تو روز مباداست!
آیینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند؟
آیینه ها که دعوت دیدارند
دیدارهای کوتاه ، از پشت هفت دیوار ، دیوارهای صاف ، دیوارهای شیشه ای شفاف
دیوارهای تو ، دیوارهای من ! دیوارهای فاصله بسیارند
آه دیوارهای تو همه آیینه اند ، آیینه های من همه دیوارند

ممنون میشم از خانم "مریم ز" که یه نشونی از خودشون حالا یا ایمیل یا ادرس وبلاگی چیزی برام تو نظرات خصوصی بذارن. ممنون میشم منو ازین خلا بیرون بیارن

سلام
خیلی نامردید اگه نظر کمتر از سه تا بدیدا

و بعد از مدت ها با نوشته ادبی خودم آپم :
کاش آن باد سحر
خاطره ها را نبرده بود !
کاش گرده گلها
باهم بودنمان را به جای دیگر نبرده بودند !
کاش آن برفهای سپید
قلبهایمان را در کوله اش نمی ریخت
تا به همراه او آب شویم !
کاش می شد دوباره قلبهایمان را
خاطره هامان را
و لحظه های خوب باهم بودنمان
را دوباره لمس کرد .
کاش بدترین غصه ما
یک ساعت به تعویق افتادن آن چای خوردن بود
و ای کاش ....
می دانستم دیگر باید چه ای کاشی را بنویسم............
هر نتی که از عشق سخن بگوید
زیباست .
حالا
سمفونی پنجم بتهوون باشد
یا زنگ تلفنی که در انتظار توست .
گروس عبدالملکیان

در شعرم
گفته بودم که دوستت دارم
وعده دادم
تو را می بوسم
خط کشیدند بر آن
بوسه ام را از لبت برداشتند
آری دستور چنین بود !
شعر من اِشکال دستوری داشت.
سینا به منش

ایستاده ام
در اتوبوس
چشم در چشمهای ناگفتنی اش
یک نفر گفت :
ـ آقا
جای خالی بفرمایید!

چه غمگینانه است
وقتی در باران
به تو چتر تعارف می کنند.
اگر شعرهای من زیباست
دلیلش آن است
که تو زیبایی .
حالا
هی بیا و بگو
چنین و چنان است .
اصلاً
مهم نیست
تو چند ساله باشی
من همسن و سال تو هستم .
مهم نیست
خانه ات کجاست
برای یافتنت کافیست
چشم هایم را ببندم .
خلاصه بگویم
حالا هر قفلی که می خواهد
به درگاه خانه ات باشد
عشق پیچکی است
که دیوار نمی شناسد .
گروس عبدالملکیان
سلام دوستان گلم
وای تو رو خدا کمکم کنید . من نیازمند مهر شما هستم . خواهش می کنم به حرفم گوش کنید .![]()
![]()
![]()
وبلاگ من در نظر سنجیه ماهانه نایت اسکین شرکت کرده من می تونم از شما خواهش کنم که به اون نظر سنجی برید و به وبلاگ من رای بدین با این کارتون می توانید به من بفمهونید که چقدر دوستای خوب دارم و می خواهند که منو از تنهایی دربیارند .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستی بهم گفتن هر ۵۰ تا نظر یه ستاره برام روشن میشه . من مطمئنم که دوستام نمی ذارم ستاره هام خاموش باشه .
برای رفتن به اون نظر سنجی فقط کافی به ادرس زیر مراجعه کنید
http://night-skin.com/topblog/
اسم وبم اینه . همتون می شناسیدش. ( گاهی وقتا یه تلنگر لازمه !!! مگه نه ؟؟؟)![]()
![]()
![]()
![]()
http://www.avazang.blogfa.com
توی نظر سنجی منتظرتون هستم. باشه ؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
می خواهی با هواپیمای اسباب بازی ات
مرا به سفر ببری
به هر کجای دنیا که دوست داشته باشم
هواپیمای تو
بلند می شود
پرواز می کند
اوج می گیرد
و من هنوز نمی دانم
هرکجای دنیا که دوستش دارم کجاست
من و بی شمار مسافران پشت سرم
از حوّا گرفته تا دختران به دنیا نیامده
از حضرت مریم تا روسپیان خیابانهای تهران
خلبان کوچک
فرودگاهش را پیدا نمی کند
و ارتفاع خود را از سطح دریا و زمین نمی داند
به تمام برجهای مراقبت بگویید
این یک وضعیت اضطراری است ....
نقل های کوچک رنگی ( راضیه بهرامی )
ورق می خورد
ورق می خورد در باد
اعجاز الفبا
آن مرد آمد
آن مرد در باران .... نه !
آن مرد با باران آمد
آن مرد با اسب
اسب سپید سرکش
رفت
تابنشیند کنار عبده
زخم های هم را بشمارند
هر که زخمش بیش
عشقش بیشتر
دشت شقایق او دیدن دارد
سینا به منش
از امشب روز شمار تلنگر فعاله :
از امروز جمعه/شنبه/ یکشنبه/دوشنبه/ سه شنبه/ چهارشنبه/ پنج شنبه
امروز ( یعنی امشب ) شب لیله الرغائبه ( شب آرزوها )
شما هم برام دعا کنید . بی شوخی .
از مارال جونم که عشقمه ممنونم که این پیشنهادو بهم داد . می بوسمش.
سلام به همگی . ممنون میشم هر کدم پنج تا آرزوی برای خودتون و من بکنید و به عنوان نظر برام بزارید . ممنون . از همتون ممنونم .
من به نظرات و کامنتهای دوستای عزیزم احترام می ذارم و به خاطر نظر شخص (.......................) آهنگ وبم رو برداشتم . و فکر می کنم این شخص عزیزترین فرد توی دلمه .
( ببخشید انگار اشتباه گرفته بودم . )

جرم من عشق بود
تفریح تو
منطق و اعداد
بگذریم
سفید به تن کردی
***
بر بوم پنجره ای کوچک
خورشید ماه شد
ماه خورشید
حالا ...
فیلسوف بزرگ من
از جنس همان بهانه ها
حرفی بگو و برو
لجاجت کافی است
خوب می دانی
دلیل این نامهربانی ها
منطق و اعداد نیست
حتی اگر چنان است که تو گویی
جایی
در خوابهایی شنیده ام
اعداد هم عاشق می شوند :
یکهای عاشق
هنگام جمع هم
دو نمی شوند .
گروس عبدالملکیان
سلام . می دونی بعد از مدت ها آپیدم . بابا خیلی نگذشته چند وقت پیش بود که آپیدم ولی امروز به یه علت تاهز اپکردم . تولدمه .
تولدم مبارک . اینم تولد مبارک برای خودم .
تولد تولد تولدم مبارک
مبارک مبارک تولدم مبارک .
دوستون دارم .
خدمت همه دوستای گلم بگم که لطفکنید اسم من رو توی پیوندها با نام " گاهی وقتا یه تلنگر لازمه " لینک کنید یا تغییر بدید. همگیتونو دوست دارم و خواهم داشت .
سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامه هاي صبح و عصر را
مرور مي كنم
باز هم خبر
باز هم خلاصهاي
از هزار سال اتفاقهاي دور و بر
باز خط به خط
نشانه و علامت است
سطر سطر زندگي
گزارش قيامت است
*
باز هم مصاحبه
بين آدم و عدم
بين آنچه ميرود به باد
دم به دم
باز سرمقالهاي به خط مرگ
باز عكسهاي آن و اين
باز پنج شنبهها و جمعهها
نه، تمام روزهاي هفته
روزِ واپسين
اول او و آخر او
بعد تا ابد هميشه نقطه چين...
*
باز آگهي
باز در ستون تسليت
اسم ها چقدر آشناست
اسم من
اسم تو
اسم ها همه شبيه اسم ماست
اسم هايمان چه تند و تيز
مي دوند
تا به انتهاي صفحههاي رستخيز
*
در كنار اسم هايمان نوشته اند:
جمله جمله، واژه واژه، حرف حرف
هرچه كرده ايد
توي سررسيد ِ روزگار
يادداشت شد
دانه دانه لحظه كاشتيد
باغ ِ لحظه هاي هر كسي
آخرش شبيه آنچه كاشت، شد
***
سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامههاي صبح و عصر را
مرور مي كنم
مژده داده اند در شماره هاي بعد
در همين يكي دو روزِ زودِ دور دست،
توي ويژه نامهاي كه محشر است،
سردبير روزنامه حيات،
او كه متن آب و آفتاب را نوشت،
شاعر سرودههاي دوزخ و بهشت،
قصه گوي برگ و بار و ابر و باد،
او كه نور را به خاك ياد داد،
واژه هاي مرده را
زنده مي كند دوباره در قصيده معاد
عرفان نظرآهاري
اما زمین دنیای ما نیست
این یک وجب دنیای خاکی
تا آخرش هم جای ما نیست
دنیای خالی از گل سرخ
***
دنیای سنگ و سد و دیوار
دنیای آدم های بد جنس
گرگ بد و روباه مکار
***
اینجا " علی بابا" غریبه است
اینجا " عمو نوروز" تنهاست
طفلک " ننه سرمای" قصه
در چشم هایش غصه پیداست
**
انگار یک جادوگر پیر
با یک عصای سحر آمیز
باغ قشنگ قصه ها را
دنیای ما را ، کرده پاییز
***
دنیای ما پر بود از شور
از قصه شنگول و منگول
از بزبز قندی که جنگید
با گرگ ها ، با گله غول
***
مرغی که تخمی از طلا داشت
آن جوجه های پرحنایی
یک قسمت از دنیای ما بود
بزهای زنگوله طلایی
***
دنیای ما جا می شد انگار
در تیله چشم عروسک
کاغذ کشی و گوی رنگی
دنیایی از اکلیل و پولک
***
دنیای ما یک روز گم شد
در کهکشان راه شیری
کاش ای خدا می شد که آن را
تا هیچوقت از ما نگیری
عرفان نظر آهاری
سلام دوباره به گلای خودم !
عزیزا من که گفتم نمیشه بیام ولی لطفتون رو از من دریغ نکنیدا؟؟؟!
به قول باران عزیز:
بیمار خنده های توام بیشتر بخند
سلام به دوستای گلم .
ببخشید یه کم دیر شد یه کم چی بگم خیلی دیر شد ولی من نه کامپیوترم درسته و نه اینترنتم . مجبورم از تو کافی نت آپ بشم اما دوستیمون هنوز به جاست . نظر یادتون نره
ا . . . دیدی چی شد !
یادم رفت عیدو تبریک بگم پس سال نو مبارک
شمع بود اما کوچک بود . نور هم داشت اما کم بود .
شمعی که کوچک بود و کم ولی برای سوختن پروانه بس بود .
مردم گفتند : شمع عشق است و پروانه عاشق .
و زمین پر از شمع و پروانه شد .
پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شد .
خدا گفت : شمعی باید دور . شمعی که نسوزد . شمعی که بماند .
پروانه ای که به شمع نزدیک می سوزد . عاشق نیست .
شب بود . خدا روشن کرد . شمع خدا ماه بود . شمع خدا دور بود .
بال پروانه های کوچک زود می سوزد زیرا شمع ها زیادی نزدیکند .
بال لیلی هرگز نمی سوزد . لیلی پروانه شمع خداست .
شمع خدا ماه بود .ماه روشن است اما نمی سوزاند .
لیلی تا ابد زیر خنکای شمع خدا می رقصد .
لیلی نام تمام دختران زمین است
( عرفان نظرآهاری )
به قول یکی هرکس کمتر از ۵ تا نظر قبول نیست .
دوستای گلم ! سلام .
خوبید ؟ چیکار می کنید ؟
ببخشید نمیتونم یه چند وقتی آپ کنم . ولی منو از حظورتون باخبر کنید .
دوستتون دارم . (همگیتونو)
یادتون نره ها !؟!
![]()
![]()
![]()
سلام .
راستی من هم یه وب زدم فقط درباره کامپیوتر و وبلاگ برید ببینید (حتما )
البته دیروز یا پریروز بود که زدم ولی اگه می خواید تبادل لینک کنید حتما بهم بگید .
اینم آدرسش : http://www.drack.blogfa.com/
احساس کردم این دفعه که قالبم رو عوض می کنم بهتره ملایم تر از بقیه باشه . تازه این قالب منو یاد خاطره هام میندازه با . . . . . ؟!
شاید این قالب به مطلب ها هیچ ارتباطی نداشته باشه ولی فقط سیاهپوش شدن ما هدف بود .
چه غریبانه مینماید نوای این دوری بزرگ. این همه فاصله میان من و تو، با کدام قدمها پیموده میشود؟ وقتی که نه پایی برای رفتن است و نه نفسهایی که خسته از جستجوی تو، به شماره افتند...
من همچنان در این تنهایی تاریک، در این هوای بیکسی، منتظر، چشم به راهی دوختهام که انتهایش غروب خورشید سوزانی است، که آتش فراق تو را به تصویر میکشد. و چه خوش میسوزد این دایرهی حیران...
ای آنکه دلم امشب هوای بودنت را بهانه کرده، بدان! که فرصت بودن و بوییدن محدود است و زمان همچنان در حسادت نزدیکی میان من و تو، عقربههایش را تندتر میچرخاند تا شاید این فاصله را دورتر، و نقطهی پایان را نزدیکتر کند.
چه میشد اگر زمان و مکان نبود تا نه فرصت کمی در میان باشد و نه فاصلهای طولانی در پیش...
چه میشد اگر که سرنوشت بازی دیگری را رقم میزد: بازی بودن و دیدن نه بازی کودکانه دویدن و نرسیدن... که من اکنون نه توان کودکیام باقی است و نه آن رویاهای پریدن. بالهایم بریده، بر روی این زمین ناباوری، در تحیرم که چه شد که شبانه، شبیخون دهشتناک این سرنوشت، میان من و تو، جدایی انداخت و زمان مرا با خود برد، تا همیشه رویای رسیدن به تو، همانند رویای بازگشت به گذشته، همانند یک سراب سرد باشد.
دستهایم خالی، به بالا گرفتهام که بدانی تهی است از هرآنچه که پیش از این داشتهام و تو میدانی که مقصود چیست...
به من نگاه کن! به این دفتری که سراسر سرود جدایی است. به این قلم بنگر که تنها برای گفتن دردهایش میلغزد. و به این دستان تهی، که جز نبودن و نداشتن، کلمهی دیگری را به یاد ندارد.
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی
دوست دارم آن زمانی بنویسم که تو را در آغوش گرفته، سپیدی آخرین ورق این دفتر بیجلد را پر از لکههای جوهر مملو از بودن و دیدن و رسیدن کنم. ورقها رو به اتمام... و تو در آن ناکجایی که نمیدانم چیست. اما میدانم که هر اندازه من از تو دور هستم، تو به من نزدیکی.
قابل توجه دوستای گلم !
به مناسبت ماه محرم قالب وبلاگ تغییر کرد است . اشتباه نگیرید . از اومدنتون ممنونم .



